۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه
چه كسي آن جا بود؟ - 19/8/1389
۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه
باران پاییزی - 88/6/28
این شعر را به سبک شعر نو نوشتم. امیدوارم دوست داشته باشید.
صدای چکه چکه ریزش باران,
به سقف خانه ام,
مانند یک مو سیقی موزون رویایی,
بُوَد لالایی رویای من امشب.
صدای بوسه هایش بر لب شیشه,
فضای عشق را در سرزمین من,
تداعی می کند امشب.
هزاران قطره باران,
نشسته پشت زین باد,
بسوی سرزمین پاک من,
در حرکتند امشب.
صدای پای چکه چکه ها,
بر سنگفرش راهها,
همچون صدای طبل خوش آوای طبالان,
نوید کوچ تابستان,
ز ترس یورش بیرحم و,
فتح لشکر پاییزی است امشب.
از اين پس فصل پاييز است،
خزاني بس دل انگيز است،
درختان جامه هاي رنگ رنگ شاد مي پوشند.
به سرشاخ درختان،
برگها شادان و خندان پاي مي كوبند،
و اندام ظريف خود،
رها كرده به دست باد پاييزي.
نسيم سرد پاييزي،
سرود وصل و پيروزي،
به گوش بوته مي خواند،
در آن نجوا چه رازي هست؟
فقط آن بوته مي داند.
يكي پروانه مجنون،
دلش از هجر دوران خون،
نشسته در كنار گل،
چه رازي گفت در گوشش؟
كه گشته صورتش گلگون.
صداي چكه چكه ريزش باران،
هنوز از سقف مي آيد،
ولي چشمان من در خواب شيرين است،
و رويايم مرا برده به يك پاييز رويايي.
همان پاييز زيبايي،
كه تعبير همان روياي ديرين است.