‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر نو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر نو. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

چه كسي آن جا بود؟ - 19/8/1389

و صدايي آمد
يك نفر در مي زد
و من آن جا آرام
خفته بودم
به دل بستر گرم

باز او بر در زد
اندكي محكم تر
من كمي غلت زدم
چه كسي آن جا بود؟
او چه خواهد از من؟

بار ديگر به درم مي كوبيد
باز كن چشمانت
باز كن اين در را
جامه را ديگر كن
تو بيا همراهم

خواب و بيدار
در آن بستر گرم
اندكي غلت زدم
با خودم مي گفتم
چه كسي آن جا بود؟
او چه خواهد از من؟

و هياهويي شد
هاي و هويي و صداها درهم
چه كسي آن جا بود؟
جستم از بستر گرمم آخر
باز كردم در آن خانه ي گرم
همه جا تاريكي
همه جا ساكت بود
سوز سردي آمد

چه كسي آن جا بود؟
او چه خواهد از من؟
و ندايي آمد
باز كن چشمانت
جامه را ديگر كن
تو بيا همراهم

۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

باران پاییزی - 88/6/28



این شعر را به سبک شعر نو نوشتم. امیدوارم دوست داشته باشید.

صدای چکه چکه ریزش باران,

به سقف خانه ام,

مانند یک مو سیقی موزون رویایی,

بُوَد لالایی رویای من امشب.

صدای بوسه هایش بر لب شیشه,

فضای عشق را در سرزمین من,

تداعی می کند امشب.

هزاران قطره باران,

نشسته پشت زین باد,

بسوی سرزمین پاک من,

در حرکتند امشب.

صدای پای چکه چکه ها,

بر سنگفرش راهها,

همچون صدای طبل خوش آوای طبالان,

نوید کوچ تابستان,

ز ترس یورش بیرحم و,

فتح لشکر پاییزی است امشب.

از اين پس فصل پاييز است،

خزاني بس دل انگيز است،

درختان جامه هاي رنگ رنگ شاد مي پوشند.

به سرشاخ درختان،

برگها شادان و خندان پاي مي كوبند،

و اندام ظريف خود،

رها كرده به دست باد پاييزي.

نسيم سرد پاييزي،

سرود وصل و پيروزي،

به گوش بوته مي خواند،

در آن نجوا چه رازي هست؟

فقط آن بوته مي داند.

يكي پروانه مجنون،

دلش از هجر دوران خون،

نشسته در كنار گل،

چه رازي گفت در گوشش؟

كه گشته صورتش گلگون.

صداي چكه چكه ريزش باران،

هنوز از سقف مي آيد،

ولي چشمان من در خواب شيرين است،

و رويايم مرا برده به يك پاييز رويايي.

همان پاييز زيبايي،

كه تعبير همان روياي ديرين است.

Free counter and web stats