‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه شعر توماس الیوت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه شعر توماس الیوت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه

مردان تهی – سروده ی تی اس الیوت – برنده جایزه ی نوبل ادبیات در سال 1948 – برگردان آزاد فرید تربتی – 2/9/1391



 

ما مردان تهی
ما مردان پوشالی
تکیه داده بر هم
سرهامان
انباشته از کاه

افسوس
چون نجوا می کنیم
با یکدیگر
صدای خشکمان
آرام و  بی معنا
چون صدای وزش باد
در میان  علفهای خشک

چون صدای پای
موشهای صحرایی
بر خرده شیشه ها
در سردابی خشک

هیبتی  بی شکل
سایه ای بی رنگ
نیرویی افلیج
شکلکی بی حرکت

آنان که
با نگاهی مستقیم
پا در سرزمین دیگر پادشاه مرگ نهاده اند
ما را به یاد می آورند
نه چون گمگشتگان
نه چون ارواح خشمگین
بل
چون مردان تهی
مردان پوشالی


T S Eliot
The Hollow Men

We are the hollow men
We are the stuffed men
Leaning together
Headpiece filled with straw. Alas!
Our dried voices, when
We whisper together
Are quiet and meaningless
As wind in dry grass
Or rats' feet over broken glass
In our dry cellar

Shape without form, shade without colour,
Paralysed force, gesture without motion;

Those who have crossed
With direct eyes, to death's other Kingdom
Remember us -- if at all -- not as lost
Violent souls, but only
As the hollow men
The stuffed men.

۱۳۹۱ مهر ۲۸, جمعه

گویی دیگربار می گویی – سروده ی «توماس الیوت» - برگردان آزاد فرید تربتی – 27/7/91





گویی دیگربار می گویی
گویم دیگر بار گفته ام
و دیگر بار می گویم
طریق رسیدن
از آنجا که نیستی
به آنجا که هستی
گذر است از راه بی شور و مستی
راه  رسیدن به آنچه نمیدانی
گذر است از طریق نادانی
راه رسیدن به آنچه نداری
گذر است از طریق ناداری
راه رسیدن به آنچه نیستی
گذر است از آنجا که نیستی
آنچه می دانی، آنست که نمیدانی
آنچه داری، آنست که نداری
آنجا که هستی، آنجاست که نیستی
T S Eliot
You say I am repeating

You say I am repeating
Something I have said before. I shall say it again.
Shall I say it again? In order to arrive there,
To arrive where you are, to get from where you are not,
     You must go by a way wherein there is no ecstasy.
In order to arrive at what you do not know
     You must go by a way which is the way of ignorance.
In order to possess what you do not possess
     You must go by the way of dispossession.
In order to arrive at what you are not
     You must go through the way in which you are not.
And what you do not know is the only thing you know
And what you own is what you do not own
And where you are is where you are not.

۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه

پايان من در آغازمن - سروده ي توماس اليوت – برگردان آزاد فريد تربتي – 4/7/91





پایان من آغاز شد
با قصه ي آغاز من
پایان عمر قصه ام
غمگین ترین آواز من

يك آجری بر آجری
تا عاقبت دیوار شد
دیوار سست خانه ها
روز دگر آوار شد

شد مرغزار و مزرعه
در جای آن دیوارها
دام و طیور و ماکیان
پیدا و گم شد بارها

از سنگ دوران كهن
بر پا شده بس كاخها
قدّ درختان تا فلك
تا آسمانها شاخها

آتش گرفته كاخها
خاكستري مانده به جا
از آن درختان كهن
خاكستر و خاكش كجا؟

از خاك، تن ها سر زده
در بطن تن ها روح و جان
آن خاك، ديگرگون شده
شدصورت و شد استخوان

بس خانه ها بر پا شده
بار دگر ويرانه شد
در اين كشاكشها، زمان
همراه صاحبخانه شد

با گشتن چرخِ زمان
يك سرزمين آباد شد
اما به چرخ ديگري
خاكسترش بر باد شد

In my beginning is my end.
Thomas Stearns Eliot

In succession Houses rise and fall, crumble, are extended, Are removed, destroyed, restored, or in their place Is an open field, or a factory, or a by-pass.

Old stone to new building, old timber to new fires, Old fires to ashes, and ashes to the earth Which is already flesh, fur and faeces, Bone of man and beast, cornstalk and leaf.

Houses live and die: there is a time for building And a time for living and for generation And a time for the wind to break the loosened pane And to shake the wainscot where the field-mouse trots And to shake the tattered arras woven with a silent motto.


Free counter and web stats