‏نمایش پست‌ها با برچسب عاشقانه ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عاشقانه ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

قاصدک - 23/7/88


قاصدک, قصه ی من جانب دلدار نبر

شرح این قصه  بر آن یار وفادار نبر

 

قاصدک, قصه ی این غصه مگو با دل او

دل او می شکند, غصه, بَرِ یار نبر

 

دل او شیشه ای و قصه من سنگ بُوَد

سنگ بُرنده سوی شیشه و آن جار نبر

 

شرح این حال خرابم تو نگو با دل او  

بهر آن قلب لطیفش غم و آزار نبر

 

تو مگو پیش دلش از دل آزرده من

خبر از این دل آزرده و تبدار نبر

 

کار تو پخش خبر از دل عشاق بُوَد

رحم کن بر همگان, اینهمه اخبار نبر

 

حال من از غم دوری چه پریشان باشد

قاصدک, بهر خدا, این خبر اینبار نبر

 

 


۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

فسانه عشق




تقديم به همسرم كه الهام بخش شعرهاي عاشقانه من است

تو در نهان سينه ام , همیشه خانه میکنی

یقین و باور مرا , تو جاودانه میکنی

به خلوت شبانه ها , خیال تو کنار من

سکوت سرد خانه را , پر از ترانه میکنی

ز شوق هرترانه ای,که من سروده ام ترا

تو شادی و سرور را , چه کودکانه میکنی

تو از دیار عاشقان پریده ای به سوی من

کبوتر ی، که در دلم , تو آشیانه می کنی

چو مرغكي اسير دل ، نشسته ام به بام تو

كشيده اي كمان خود , مرا نشانه می کنی

بزن به تير هر مژه ، تو زخمه اي به سينه ام

دلم تو شرحه شرحه كن ، چرا بهانه ميكني

به نيمه شب ، چه گريه ها ، چه مويه ها

بوقت سجده بر زمين ، برآن يگانه ميكني

دم سحر ، نياز تو ، نماز تو به درگهش

نماز صبح عارفان ، چه عارفانه ميكني

كتاب رنج اين جهان ، پر از حديث عاشقان

تو خود كتاب عشق را ، پر از فسانه مي كني

فسانه ها ، فسانه ها ، همه درون سينه ها

فسانه اي براين زمين، در اين زمانه ميكني

منم فريد عشق تو ، نگاه كن به سوي من

نگاه خود به سوي من ، چه عاشقانه ميكني

۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

دفتر دل


با نام دوست ، دفتر دل ، باز ميكنم

من شعر خود به نام تو آغاز مي كنم

تقديم مي كنم گل احساس خود به تو

اينگونه، عشق خود به تو ابراز مي كنم

هر شعر دلنشين كه تراود ز ذهن من

وصف جمال توست كه من ساز مي كنم

خوانند مرغكان به سحرگه، ترانه ها

با آن ترانه، شعر تو دمساز مي كنم

آهنگ و وزن و معني اشعار خويش را

با مرغكان عشق هم آواز مي كنم

هرگه به سوی خانه بخوانی, دل مرا

با بال عشق , سوی تو پرواز می کنم

پوشیده روی خود به سر زلف موی خود

یعنی که دوست دارمت و ناز مي كنم

در گوش من تو زمزمه از راز می کنی

بس کودکانه , فاش، من آن راز مي كنم

با منجنیق چشم, شکستی حصار دل

دروازه , روی فاتح دل باز می کنم

از قلب من گشوده به قلب تو پنجره

نامت ز پشت پنجره آواز مي كنم

۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

عشق پديدار شد



اوست كه روز ازل، باده در آن جام كرد

اوست كه در يك زمان، اول و انجام كرد

مهر و محبت سرشت، در قدح خاك زد

خاك به پيمانه زد، خشت مرا خام كرد

روح خودش را دميد، داد مرا زندگي

زندگي آغاز شد ، آدمي ام نام كرد

عشق پديدار شد ، جفت مرا آفريد

بهره من از بهشت ، يار دلارام كرد

بر سر راه دلم ، دام محبت نهاد

دل به هواي رخش، پاي در آن دام كرد

آن پري قصه گو، چشم مرا خواب كرد

نغمه لالا ئيش ، خواب من آرام كرد

نرم و سبك مينهد، پاي به روياي من

فاتح روياي من ، كاو طلب كام كرد

آن لب شيرين او، طعنه زند بر شِكَر

طَعمِ شِكَر آفريد، يا، زشِكَر، وام كرد

ديد، دو چشم دلم ، چشم فريباي او

ديده، به ساده دلم ، وعده بادام كرد

آهوي دشت دلم، تاخت به دشت هوس

بند كمند رخش ، آهوي دل رام كرد

مرغ دل تربتي ، بر سر بامش نشست

تا به ابد ، آشيان ، بر سر آن بام كرد

Free counter and web stats