‏نمایش پست‌ها با برچسب ساير. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ساير. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ تیر ۲۶, شنبه

شعر – 26/4/1389

شعر، روييدن يك غنچه ي بكر

به سر شاخه ي يك بوته ي فكر

 

شعر، آن زايش يك توده ي ابر

بارش آب روان در پي صبر

 

شعر، آن آهوي وحشي به كمند

مي جهد شاد و رها از دل بند

 

شعر، ابريشمِ افكارِ  لطيف

بارِ معني به سرِ تار ظريف

 

شعر، پايان ستمهاي سكوت

غرّش رعد، ز بام ملكوت

 

شعر، فرياد دل خسته دلان

رازِ آرامشِ وارسته دلان

 

شعر، آن پلّه كه بر بام رود

دُردِ آن باده كه در جام رود

 

شعر، يك قُلّه، سر بام جهان

برقِ تاجي به سر مام جهان

 

شعر، تا اوج فلك  رفتن ما

تا بَرِ حور و  ملك رفتن ما

 

شعر، آن راه رسيدن به خدا

از رهِ نفس بد انديشه جدا

 

شعر، معشوقه ي رويايي من

همدم و مونس تنهايي من

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

دار قالي – 22/2/89


اين شعر را تقديم مي كنم به دوست عزيزي كه شعر دار قالي خودش را  برايم فرستاد و الهام بخش اين شعر شد. چون نمي دانم كه راضي به انتشار شعرش هست يا نه فعلا از گذاشتن آن شعر در اين جا خودداري مي كنم.

دار، دگر قصه ي يك مرگ نيست
قصه ي پوسيدن يك برگ نيست

قصه ي روييدن برگ گل است
بر چمن فرش، گل سنبل است

تار، دگرتاري يك بخت نيست
زير غم يك گره ي سخت نيست

عطر ز پيشاني دختر چكيد
چله ي قالي نم آن را مكيد

چله ي قالي چه معطّر شده
بوي تعالي به فلك بر شده

مرغ هنر تا به ثريّا پريد
چشم فلك، قالي زيبا بديد

گفت: چرا اينهمه نورانيست
نور هنر، قالي ايراني است

هر گل قالي اثر هستي است
اين ثمر شادي و سرمستي است

شادي و سرمستي و سرزندگي
راز عجيبيست در اين زندگي

ساده مپندار تو بافندگي
خلق هنر معني سازندگي

خالق قالي چه هنرمند بود
پاكدل و عالم و فرمند بود

علم و  هنر، معرفت كردگار
خلق هنر، نعمت پروردگار

خالق  زيبايي  عالم  تويي
 داده هنر در كف آدم تويي

هر هنر ي حكمت تو آفريد
قالي ايران ز تو نقشي پديد

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

پيغام شاعر - 7/2/89


خدا گر ز حكمت ببندد دري
ز رحمت گشايد در ديگري
ديروز مي خواستم مطلب زير را در وبلاگ بگذارم كه متوجه شدم امكان دسترسي به وبلاگ را  براي ايجاد تغيير و نوشتن مطلب جديد بسته اند. با قدري جستجو متوجه شدم كه از طريق ايميل هم مي توان در وبلاگ  نوشت. اين مطلب را از اين طريق روي سايت مي گذارم. خدا كند كه اين در  را  نبندند.
---------------------------------------------------
امروز كه صفحه وبلاگ خودم را باز كردم، چشمانم گرد شد. يك كسي در مربعي كه مخصوص اظهار نظر در مورد شعرها بود يك پيغام عجيبي گذاشته بود و نمي شد پيغامي در آن محل نوشت. امروز آن پيغام برداشته شده اما كماكان امكان نوشتن پيغام نيست. ظاهرا  كسي با اظهار نظر دوستداران يا مخالفان اشعار بنده و يا به طور كلي با اظهار نظر مخالف است. لذا اگر خواستيد نظري بدهيد آن را براي من ايميل كنيد.
من كه اهل اعتراض نيستم ، اما يك شعر تقديم آن دوست ناديده مي كنم شايد پشيمان شود و جاي اظهار نظر را دوباره باز كند.

باز كردم صفحه ي اشعار خود
گِرد شد چشمان من از كار خود

زير  اشعارم  بديدم  يك  پيام
چون نوك خنجر برون از يك نيام

نيست اين جا، جاي پيغام اي پسر
رو حذر كن تو از اين  بلوا  و  شر

اي كه تو  اين جا قلم فرسوده اي
زين سپس ازين ستم آسوده اي

هركسي اين جا پيامي درج كرد
بيشتر از دخل خود او خرج كرد

بهتر آن باشد كه هر اهل  نظر
از بيان  فكر  خود  جويد  حذر

پس  نشيند بر سر جاي خودش
غير اين صورت دگر پاي خودش
Free counter and web stats